توضيحات پروژه

برای خواندن متن گزارش و دیدن عکس‌هایی از نشست فایل گزارش را دانلود کنید.

ریتم اصلی

روز یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ماه، اولین نشست از سلسله نشست‌های مرتبط با مفهوم دیاسپورا و هویت دیاسپورایی، با تمرکز بر دیاسپوراهای مهاجران در ایران در رخداد تازه مستند با نمایش فیلم «در فاصله دو کوچ» از ساخته‌های روبرت صافاریان برگزار شد. این فیلم به زندگی و آثار آزاد ماتیان شاعر، طنزپرداز و مترجم ارمنی-ایرانی می‌پردازد، شاعری که بیننده احتمالاً او را نمی‌شناسد، چرا که به زبانی کهن می‌نویسد که اندک مردمانی آن را می‌دانند ــ به زبان ارمنی. پس قرار است دوربین با تاباندن نورش بر زندگی شاعر هویت دیاسپورایی را برای ما شرح بدهد. از این‌روست که دوربین برای ما از مدرسه‌ای که آزاد ماتیان در آن درس خوانده، نسبت او با خانواده‌اش، شکاف‌های درون گروهی ارامنه در ایران، موقعیت شاعر نسبت به انقلاب ایران تا روزهای انزوا و البته میل همیشگی بازگشت ارامنه به موطن اصلی‌شان را به تصویر می‌کشد. روبرت صافاریان در مورد دیاسپورا میگوید: «وقتی ایرانی‌های خارج از کشور از وطن‌شان صحبت می‌کنند منظورشان ایران است و نه آمریکا یا فرانسه، حتی اگر زمان درازی است در آن کشورها زندگی می‌کنند، شهروند آن هستند و یا حتی اگر در آنجا به دنیا آمده‌اند. آن‌ها خود را پاره‌ای از ایران می‌دانند که به هر دلیل بخش‌هایی از آن در سراسر جهان پراکنده شده است. این پراکندگی را دیاسپورا می‌نامند. دیاسپورا را هر گونه تعریف کنیم وجود یک وطن معنوی، جایی که فارغ از مسـأله تابعیت قانونی و شهروندی رسمی، نگاه‌ این پراکندگان همه به آن سوست و دل‌هاشان برای آن می‌تپد، لازمه آن است. یعنی به طور فیزیکی یک جا زندگی کنید اما وطن‌تان را جای دیگر بدانید.» پوریا جهانشاد در همین ارتباط از ویژگی‌های جوامع دیاسپورایی مانند حافظه جمعی، تعلق داشتن به سرزمینی خاص و تلاش برای بهبود آن جامعه گفت و سپس از نسبت بین جامعه بزرگتر و دیاسپورا به اینجا رسید که تعریف این خصیصه ها در جهت محدود کردن این جوامع است یا به نفع‌شان است؟ چرا که در مورد جوامع ارمنی ما شاهد محدود شدن جامعه‌ی ارمنی و عدم ارتباط با جامعه بزرگتر هستیم. در واقع باید پرسید دیاسپورا منافع چه کسانی را تامین می‌کند؟
آزاد ماتیان در مورد نسبت شعر با زبان می‌گوید: زبان را نخستین انسان‌ها خلق کردند و از آن زمان تا کنون زبان برای ما باقی مانده است کار شاعر رسیدن به مرتبه نخستین انسان‌هاست که توانستند زبان را خلق کنند. پس اگر کار شاعر خلق زبان است یعنی قصد دارد جهان را با مفاهیمش از نو برسازد. ببینیم دوربین روبرت صافاریان چگونه ساختِ چنین جهانی را که شاعر وعده‌اش را می‌دهد برای ما به تصویر می‌کشد.
چندریتمی
چندریتمی‌ها به همگونی تن نمی‌دهند، در برابر چیزی به‌ظاهر واحد مواضع متفاوت و متضادی اتخاذ می‌کنند. این‌گونه است که چندریتمی‌ها عدم توافق را به خاطر می‌آورند، جایی که هرگز همدستی‌ها رخ نمی‌دهند و ریتم‌هایی گوناگون، نواهایی که تاکنون شانسی برای شنیدن نداشته‌اند و خلق ساحت‌هایی که دیده نشده‌اند سر بر می‌آورند.
نخستین چندریتمی را پوریا جهانشاد تولید کرد. او با اشاره به دیاسپوراهای یونانی گفت اولین دیاسپوراها اقلیت بودنشان مترادف با فرودست بودنشان نبوده است و همچنین در مورد استعمارگران هم همینطور بوده است. پس صورت‌بندی هویت دیاسپورایی با فرودستی را نباید پیش‌فرض گرفت. سپس جهانشاد از دو سویه‌ی موقعیت دیاسپوراها گفت: نخست گوش شنوای جامعه بزرگتر و سپس ابزارهای ارتباطی و بیانی جامعه کوچکتر برای ارتباط با جامعه بزرگتر. پس نه فقط نوع برخورد جامعه‌ی بزرگتر با دیاسپورا مهم است بلکه طریقه فراخوان جامعه‌ی بزرگتر و استفاده از این گروه‌ها برای پیش بردن منافع خود هم قابل مشاهده است چیزی که در فیلم هم با شکاف دو گروه در بین ارامنه‌ی ایرانی قابل مشاهده بود.
سپس یکی دیگر از حضار پرسید: آیا زبان می‌تواند شکلی از وطن باشد، یک سرپناهی که حریمی به وجود بیاورد؟ روبرت صافاریان با اشاره به توانایی صحبت کردن به زبانی دیگر، غیر از زبان رسمی به این اشاره کرد که چگونه در موقعیت‌هایی برای رهایی از وضعیت مسلط، زبان توانسته موقعیت امنی بین اقلیت‌ها به وجود بیاورد توانایی دانستن زبان دیگر که جامعه بزرگتر آن‌را نمی‌فهمید امکانی برای دفاع و پیشروی اقلیت‌هاست.
پس از همین‌جاست که می‌توان ایده‌ای گرفت: تولید و تکثر زبان اقلیت‌ها. زبان اقلیت زبانی است که سلطه از آن سر در نمی‌آورد، زمین‌هایش را نمی‌شناسد و همیشه سلطه را دچار سردرگمی می‌کند. این چند ریتمی‌ها یعنی فهم و درک موقعیت دیاسپورایی نسبت به جامعه‌ی بزرگتر و زبان اقلیت‌ها مفاهیمی بودند که به آنها پرداخته شد اما زمانی که به نظر می‌رسید زبان اقلیت می‌تواند نقطه‌ی متفاوتی برای هم‌ریتمی در برابر سلطه باشد هم‌ریتمی در سمت هم‌دستی با سلطه یعنی نام وطن شکل گرفت.
هم‌ریتمی
هم‌ریتمی‌ها حاصل یک‌دستی‌ها، توافقی همگانی، پنهان کردن تمام شکاف‌های موجود و روایتی از متحدالشکلی‌ها است. هم‌ریتمی‌ها اگرچه می‌تواند در لحظات تغییر در سوی فرودستان رخ بدهد اما معمولا حاصل توافقی نانوشته در پذیرش قواعدی که وضعیت را تثبیت می‌کند از سوی فرودستان است.
هم‌ریتمی که فیلم تولید کرد نخست در مورد وطن بود. یعنی بالاخره وطن این افراد کجاست. درواقع مساله اصلی به اینجا ختم شد که وطن ارامنه‌ی ایران، ایران است یا ارمنستان؟ در همین رابطه یکی از حضار گفت: چه حسی در مورد وطنی که در آن متولد شده‌اند دارند؟ و شخص دیگری مدعی بود موطن اول آشوری‌های ساکن ایران، خود ایران است. در واقع کشمکش بر سر وطن توافقی را به وجود آورد که خود داشتنِ وطن و سپردن بدن به وطن، مهم و حیاتی است. اما پس از مساله‌ی وطن که می‌توانست در قالب مرز، زبان و جغرفیا تعریف شود مفهوم وطن به پیشرفت هم وصل شد و یکی از حضار در مورد عدم بازگشت جوامع دیاسپورایی چنین گفت: «اگر فکر کنند کشورشان رو به پیشرفت است و استانداردهای لازم را دارد برمی‌گردند.» این توافق همان جایی بود که آخرین برساخته‌های وطنی را با گره زدن به امر اقتصادی میان‌تهی می‌کرد گفتن از وطن و نسبت دادن آن با ایده‌ی پیشرفت و توسعه، انسانِ اقتصادی را به جای هویت دیاسپورایی می‌نشاند؛ یک سلطه‌ی وسیعتر و چندجانبه‌تر به جای سلطه‌ای محدودتر.
آریتمی
آریتمی‌ها در چند جا متولد می‌شوند. یکی در لحظات شکست، در لحظاتی که هر راهی به دری بسته می‌رسد، این لحظات پتانسیل‌هایی دارند. پتانسیل‌هایی برای خروج از ریتم و یافتن بدیل‌هایی برای زیستی دیگرگونه. یکی دیگر از جاهایی که آریتمی‌ها به کار می‌افتند نه لحظات شکست، بلکه لحظاتی است که فریادهای یکدستی‌های ناب شنیده می‌شود. آنجا فقط نویزی آرام این پتانسیل را دارد که خالق آریتمی شود.
یکبار دیگر به مفهوم دیاسپورا برگردیم، دیاسپورا چه چیزی را می‌خواهد به ما بگوید؟ دیاسپورا می‌گوید دیگریِ بزرگِ بدونِ شکافی وجود دارد که میل با دربرگرفتن آن آرام می‌گیرد؛ یعنی وطنی وجود دارد که آدمی اگر پای در آن بگذارد به آرامش می‌رسد. اما فیلم چه چیزی را به ما نشان می‌دهد؟ شاعر بعد از چند سفر به ارمنستان در پایان فیلم می‌گوید: «من دیگه برنمی‌گردم ارمنستان چون هیچ ارزشی برای مردم ارمنستان نداریم و هیچ نقشی در چرخیدن پاشنه دولت هم نداریم.» و دوستش یک قدم جلوتر می‌رود و می‌گوید: «مردم ارمنستان هم نقشی ندارند.» و در پایان وقتی شاعر می‌خواهد از وطنش حرف بزند، می‌گوید نه ایران نه ارمنستان و نه هیچ جای دیگر. در واقع آزاد ماتیان به ما می‌گوید: دیگریِ بدون شکاف وجود ندارد و میل هیچ جایی آرام نمی‌گیرد. این دقیقا برعکس هویت دیاسپورایی است که وعده آرام گرفتن میل را می‌دهد؛ هویت دیاسپورایی با تاکید بر ارض موعود قول آرامش نهایی را می‌دهد. اما آنچه فیلم تولید می‌کند نه تولید رضایت و تحقق وعده بلکه تولید نارضایتی و شکست وعده است و چه چیزی باشکوه‌تر از برملا کردن تمام وعده‌هایِ خیالی؟
اما سوال این است چرا چنین موقعیتی را فیلم نتوانست برای مخاطبین به وجود بیاورد؟ دلیلش همان چیزی است که کارگردان در آغاز برنامه گفت: «من در ابتدا نرفتم که فیلمی در مورد دیاسپورا بسازم و این موضوع بعدا برایم مهم شد.» پس در واقع مدفون شدن این اتفاق ذیل خراورها تصویرِ متفاوت در ارتباط با شاعر اجازه شنیدن و دیدن چنین آریتمی‌ای را نداد. فیلم به جای اینکه دیاسپورا را در مرکز قرار دهد بی‌شمار اتفاق در مورد آزاد ماتیان را در مرکز قرار داده بود. چنین پراکندگی‌ای پیشاپیش آن اتفاق یگانه‌ای که در گوشه گوشه‌ی فیلم تولید شد را نتوانست در مرکز خود قرار دهد تا آن موقعیت‌های یگانه در میانِ دو کوچ به چشم نیایند و دیده نشوند.