توضيحات پروژه

*منتشر در عصر ایران، 21 شهریور 1395

از دیاثت تا پدرسوختگی زیر چتر سینمای اجتماعی

مدت زیادی است که مرز بین سینمای اجتماعی و سیاه‌نمایی به محلِ مناقشه‌ای برای اساتید سینما بدل شده است. برای مشخص کردن این مرز دست به هر کاری زده‌اند، از مصاحبه‌های تلفنی و برنامۀ زنده با کارشناسان سینما گرفته تا مشورت با کارشناسان علوم اجتماعی. اما گویی این مسئله آنقدر بغرنج است که در طی این چند سالِ اخیر هیچ راه برون رفت و تعریفِ دقیقی از آن به دست نیامده است. سئوال این است، سیاه‌نمایی چیست؟ چه زمان، فیلمی اجتماعی و انتقادی است، اما سیاه نما نیست؟ سئوال بسیار مهمی است. به نظر جواب آن در حالِ پیدا شدن است. فکر می‌کنم اگر برنامۀ هفت را در روز جمعه، نوزدهم شهریور ماه 95 دیده باشید، با من هم رای شوید. از این‌رو این تاریخ را به صورتی دقیق بیان کردم چون این برنامه از آن برنامه‌هایی است که باید در ذهن بسپاریم. در ادامه به دو بخش مهم از این برنامه می‌پردازم و امیدوارم بتوانیم به جواب مورد نظر نزدیک شویم.بخش اول، مصاحبۀ آقای افخمی با آقای علیرضا امینی و خانم تینا پاکروان است، همراه با مصاحبه‌هایی با خانم درخشنده و چند متخصص علوم اجتماعی. برآیند گفتگوی این سه نفر و گزارش‌های ظبط شده به شرح زیر است.- اتوپیایی نیندیشید!، چرا که از زمان «مانی» کسانی بودند که می‌خواستند برابری و عدالت در زمین جاری شود اما نتوانستند و این نکته را به یاد داشته باشید که اختلاف طبقاتی در همه جای دنیا وجود دارد و کاملاٌ امری طبیعی است. خدای نکرده باید به نوعی، طرفدار سوسیالیسمی تخیلی باشید و یا از آن آنارشیست‌های اوباش که بخواهید این نظم را بر هم بزنید.- فیلم‌ساز وظیفۀ نشان دادن راه‌کار ندارد. هدف اصلی، سرگرم کردن مردم با ابزار سینما است. با موضوعات متنوع برای مردم فیلم بسازید و نیم نگاهی هم به بازارهای جهانی داشته باشید. سینمای اجتماعی در همه جای دنیا در حال محو شدن است، اگر هم کار کند پولی از آن در نمی‌آید، پس وقت خود را هدر آن ندهید. مردم را فراموش نکنید! لازم نیست به مسئولین چیزی بگویید آنها خود بهتر از همۀ ما از مشکلات آگاه هستند. سینما برای سرگرمی است، مردم را سرگرم کنید.- در این میان عده‌ای هم در دستۀ اپوزوسیون هستند و یا ادای آن را در می‌آورند که خودشان هم نمی‌دانند چه می‌خواهند. خانم درخشنده هم گفتند، آن‌هایی که به دنبال معلول می‌روند و نه علت، نتیجۀ کارشان سیاه‌نمایی خواهد بود. – هستۀ اصلیِ صحبت روان‌شناس عزیزی هم که بیشتر شبیه به بازاریاب‌های شرکت msn بود از این قرار بود که اگر کسی مشکلی دارد این مشکل برمی‌گردد به ژنتیک او و یا دوران بارداری مادرش. هر کاری می‌خواهید بکنید فقط نظم موجود را به خطر نیاندازید. از شما چه پنهان که صحبت‌هایی هم راجع به گروه‌های چپ و اپوزوسیون شد که خیلی متوجه نشدم این گروه چه کسانی هستند و در کجای سینمای ایران قرار دارند. آقای افخمی گذری هم به موج نوی سینمای ایران زدند که بنده دقیق نمی‌دانم ایشان از چه چیز صحبت می‌کنند. در نهایت خانم پاکروان هم ادعا داشتند که برای مردم فیلم می‌سازند و اعتقاد داشتند که مردم از فیلم‌سازان جلوتر هستند. به نظر زمانی که فیلمساز خبرۀ مسائل اجتماعی در اوج پختگیِ خود بعد از سی سال فیلمسازی راه حل را در تفکر علت و معلولی می‌بیند، صحبت خانم پاکروان بی‌راه هم نیست.بخش دوم، صحبت‌های آقایان مسعود فراستی، سعید قطبی‌زاده و همچون همیشه آقای افخمی، دن‌کیشوت سینمای ایران. این بخش نیز به نقد کردنِ چند فیلم گذشت و همراه با گوشه چشمی به سینمای اجتماعی به پایان رسید. اما آقای قطبی‌زاده با چهرۀ آراستۀ همیشگی و بیان دقیق خود چیزی گفت که در ذهن مخاطب بماند. در نتیجه در ذهن من ماند. فرمودند بازیگر دخترِ فیلم «دربند»، در مواجهه با پدرسوختگی‌های شهر بی در و پیکر تهران ساده لوح است. «پدرسوختگی‌هایی که در جامعه هنجار شده است». نمی‌دانم این جملۀ آخر توصیف است یا توهین، بازنمایی است یا سیاه‌نمایی، اما مرا یاد جمله‌ای از آقای مسعود فراستیِ دوست داشتنی انداخت، زمانی که در رابطه با دیاثت هنری و یا شارلاتانیسم سینمایی صحبت می‌کردند. متاسفانه دقیق به یاد ندارم دربارۀ کدام فیلم این‌ها را گفتند و از آنجایی که فیلم‌های ایرانی‌ای که دوست دارند زیاد نیست، نمی‌توانم به راحتی حدس بزنم؛ اما مطمئنم که قلاده‌های طلا نبود. لازم به ذکر است که امین حیایی هم در ابتدای این برنامه به عنوان مهمان حضور داشت و کاملا صریح و بی‌پرده و در کمال وقار دربارۀ خودش و سینما و همچنین حضورش در فیلم قلاده‌های طلا صحبت کرد. در ضمن در همین برنامه مسابقۀ پیامکی با موضوع فیلم‌های امین حیایی برگزار شد که بعد از اخراجی‌ها، فیلم قلاده‌های طلا به عنوان دومین فیلم محبوب از نظر مردم با بازیِ امین حیایی انتخاب شد.خب، این برنامه هم تمام شد و بعد از این همه سال باز ما ماندیم و سیاه¬نمایی در سینمای ایران و چند نکتۀ اضافی. یکی از این نکات این است که باید به یاد داشته باشیم که در سینمای ایران جریان اپوزوسیونی وجود ندارد، «موج نو»ای هم وجود ندارد. فیلمسازی که با پروانۀ ساخت دولتی، پول دولتی و پخش دولتی فیلمساز می‌شود، چطور می‌تواند در جبهه‌ای دیگر باشد؟ فیلمسازانِ فیلم‌های آپارتمانی چطور می‌توانند فیلم اجتماعی و یا شهری بسازند؟ فیلمسازانی که هیچ رابطه‌ای بین یک خانواده و یک اجتماع نمی‌توانند برقرار کنند، نمی‌توانند منتقد اجتماعی باشند. فیلمسازانی که در اوج سیاهی نقاطِ امید و چانه‌زنی‌هایِ واقعیِ حاضر در جامعه را نمی‌بینند، سیاهیِ ذهن خود را به جامعه سنجاق می‌کنند. در آخر گمان برید که تمام مشکلاتی که فیلمسازان در سر راه خود از گرفتن پروانۀ ساخت، تا اکران و پخش دارند حل شود. چه باقی می‌ماند؟ باور کنید مشکلات بیشتر می‌شود. تا زمانی که تخیل جامعه‌شناختی در جامعه وجود نداشته باشد و نقش پول همواره پنهان بماند و همه چیز در دست‌های گره شدۀ دولت و سرمایه باشد، سینما همین کالای فرهنگی باقی خواهد ماند. کالایی که ما در تولید شکل اولیۀ آن مانده‌ایم و هالیوود و بالیوود جنس مرغوب آن را تولید می‌کنند. ما هم به امید عالیوودِ خود نشسته‌ایم. حال شما تصمیم بگیرید، زیر چتر سینمای اجتماعی یا هر نوع دیگری از سینما چه چیزی در کمین است؟